تبليغاتX
گل واژه ها

گل واژه ها

خورشید باش تا اگر خواستی بر کسی نتابی نتوانی

نیش عقرب


هندویی عقربی را دید که در آب برای نجات خویش دست و پا می زد . هندو به قصد کمک انگشتش

 را به طرف عقرب دراز کرد اما عقرب نیشش زد ، با این وجود مرد هنوز تلاش می کرد تا عقرب

 را از آب بیرون بیاورد اما عقرب دوباره او را نیش زد . مردی در آن نزدیکی به او گفت : چرا از

 نجات عقربی که مدام نیش می زند دست نمی کشی ؟ هندو گفت : عقرب به اقتضای طبیعتش نیش

 می زند ، طبیعت عقرب نیش زدن است و طبیعت من عشق ورزیدن . چرا باید از طبیعت خود که

 عشق ورزیدن است ، فقط به علت اینکه طبیعت عقرب نیش زدن است ، دست بکشیم .

هیچ گاه از عشق ورزیدن دست نکش . همیشه خوب باش . حتی اگر اطرافیانت نیش بزنند.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط  maryam pv  | 

دخترك بر خلاف هميشه كه به هر رهگذري مي رسيد،

آستين لباس او را مي كشيد تا يك بسته آدامس به او بفروشد.

اين بار رو به روی زني كه روي صندلي پارك نشسته و نوزادش

 را در آغوش گرفته،ایستاده بود و او را نگاه مي كرد.

گاه گاهي كه زن به نوزاد لبخنند مي زد،لب هاي دخترك نيز

 بي اختيار از هم باز مي شد.

مدتي گذشت،دخترك از جعبه بسته اي برداشت و جلو روي

زن گرفت.

زن رو به سمت ديگري كرد:برو بچه،آدامس نمي خوام.

دخترك گفت:بگير.پولي نيست.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط  maryam pv  | 

Sohrab Sepehri

روح من در جهت تازه اشيا جاري است .
روح من كم سال است.
روح من گاهي از شوق ، سرفه اش مي گيرد.
قطره هاي باران را، درز آجرها را، مي شمارد.
روح من گاهي ، مثل يك سنگ سر راه حقيقت دارد.
من نديدم دو صنوبر را با هم دشمن.
من نديدم بيدي، سايه اش را بفروشد به زمين.
رايگان مي بخشد، نارون شاخه خود را به كلاغ.
هر كجا برگي هست ، شور من مي شكفد.
بوته خشخاشي، شست و شو داده مرا در سيلان بودن.

مثل بال حشره وزن سحر را مي دانم.

مثل يك گلدان ، مي دهم گوش به موسيقي روييدن.
مثل زنبيل پر از ميوه تب تند رسيدن دارم.
مثل يك ساختمان لب دريا نگرانم به كشش هاي بلند ابدي.

تا بخواهي خورشيد ، تا بخواهي پيوند، تا بخواهي تكثير.

من به سيبي خوشنودم
و به بوييدن يك بوته بابونه.
من به يك آينه، يك بستگي پاك قناعت دارم.
من نمي خندم اگر بادكنك مي تركد.
و نمي خندم اگر فلسفه اي ، ماه را نصف كند.


ساده باشيم.
ساده باشيم چه در باجه يك بانك چه در زير درخت.

كار ما نيست شناسايي "راز" گل سرخ ،
كار ما شايد اين است
كه در "افسون" گل سرخ شناور باشيم.
پشت دانايي اردو بزنيم.

كار ما شايد اين است
كه ميان گل نيلوفر و قرن
پي آواز حقيقت بدويم.

----

+ نوشته شده در  ساعت   توسط  maryam pv  | 

Sohrab Sepehri

هر كجا هستم ، باشم،
آسمان مال من است.
پنجره، فكر ، هوا ، عشق ، زمين مال من است.
چه اهميت دارد
گاه اگر مي رويند
قارچهاي غربت؟

من نمي دانم
كه چرا مي گويند: اسب حيوان نجيبي است ، كبوتر زيباست.
و چرا در قفس هيچكسي كركس نيست.
گل شبدر چه كم از لاله قرمز دارد.
چشم ها را بايد شست، جور ديگر بايد ديد.
واژه ها را بايد شست .
واژه بايد خود باد، واژه بايد خود باران باشد.

چترها را بايد بست.
زير باران بايد رفت.
فكر را، خاطره را، زير باران بايد برد.
با همه مردم شهر ، زير باران بايد رفت.
دوست را، زير باران بايد ديد.
عشق را، زير باران بايد جست.
زير باران بايد بازي كرد.
زير بايد بايد چيز نوشت، حرف زد، نيلوفر كاشت
زندگي تر شدن پي در پي ،
زندگي آب تني كردن در حوضچه "اكنون"است.

رخت ها را بكنيم:
آب در يك قدمي است.

روشني را بچشيم.
شب يك دهكده را وزن كنيم، خواب يك آهو را.
گرمي لانه لكلك را ادراك كنيم.
روي قانون چمن پا نگذاريم.
در موستان گره ذايقه را باز كنيم.
و دهان را بگشاييم اگر ماه در آمد.
و نگوييم كه شب چيز بدي است.
و نگوييم كه شب تاب ندارد خبر از بينش باغ.

و بياريم سبد
ببريم اين همه سرخ ، اين همه سبز.

صبح ها نان و پنيرك بخوريم.
و بكاريم نهالي سر هر پيچ كلام.
و بپاشيم ميان دو هجا تخم سكوت.
و نخوانيم كتابي كه در آن باد نمي آيد
و كتابي كه در آن پوست شبنم تر نيست
و كتابي كه در آن ياخته ها بي بعدند.
و نخواهيم مگس از سر انگشت طبيعت بپرد.
و نخواهيم پلنگ از در خلقت برود بيرون.
و بدانيم اگر كرم نبود ، زندگي چيزي كم داشت.
و اگر خنج نبود ، لطمه ميخورد به قانون درخت.
و اگر مرگ نبود دست ما در پي چيزي مي گشت.
و بدانيم اگر نور نبود ، منطق زنده پرواز دگرگون مي شد.
و بدانيم كه پيش از مرجان خلائي بود در انديشه درياها.

و نپرسيم كجاييم،
بو كنيم اطلسي تازه بيمارستان را.

و نپرسيم كه فواره اقبال كجاست.
و نپرسيم چرا قلب حقيقت آبي است.
و نپرسيم پدرهاي پدرها چه نسيمي، چه شبي داشته اند.
پشت سر نيست فضايي زنده.
پشت سر مرغ نمي خواند.
پشت سر باد نمي آيد.
پشت سر پنجره سبز صنوبر بسته است.
پشت سر روي همه فرفره ها خاك نشسته است.
پشت سر خستگي تاريخ است.
پشت سر خاطره موج به ساحل صدف سر دسكون مي ريزد.

لب دريا برويم،
تور در آب بيندازيم
و بگيريم طراوت را از آب.

ريگي از روي زمين برداريم
وزن بودن را احساس كنيم.
+ نوشته شده در  ساعت   توسط  maryam pv  | 

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com


هنگامی که می خواهی وظیفه و بایسته خویش را انجام دهی از کسی فرمان نگیر .  ارد بزرگ


آدمیانی که با دیگران روراست نیستند با خود نیز بدین گونه اند .  ارد بزرگ


دانای بی وجدان هیچ گاه صاحب روحی پاک نخواهد بود . رابله


هیچ چیز در این دنیا اتفاقی نیست. وین دایر



اغلب آنهائی پیروز و موفق می شوند که کمتر تعریف و تمجید شنیده باشند. زولا



تا خود را از هرجهت کامل و شایسته ندیدی ، قضاوت نکن . پوشکین

حقیقت را همانطور که هست باید پذیرفت. روستان


برای شناخت آدمیان ، بجای کنکاش در اندیشه تک تک آنها ،

بدنبال شناخت پیشوای انگاره و خرد آنها باشید . ارد بزرگ


راهی جز نرمش و بازی با هستی نیست . ارد بزرگ


وقتی انسان آرامش را در خود نیابد ، جستجوی آن در جای دیگر کار بیهوده ای است.لارو شفوکو


+ نوشته شده در  ساعت   توسط  maryam pv  | 

 


بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

تمام چيزهاي عالي، ‌فراتر از محدوده زبان هستند. وقتي چيزهاي زيادي براي گفتن هست، گفتن آنها دشوار مي شود. فقط موضوعات كوچك،‌ جزيي و معمولي را مي توان به زبان آورد. هروقت كه احساس توفنده داريد، ‌گفتن آن غير ممكن مي شود؛ ‌زيرا كلمات بسيار كوچك اند و نمي توانند موضوعات بزرگ را بيان كنند. كلمات كاربردي اند. آنها براي فعاليت روزمره و عادي خوب هستند، ولي وقتي فراتر از زندگي روزمره رويد، كلمه ها ناتوان مي شوند. كلمات در مورد عشق مفيد نيستند و در دعا كاملا بي كفايت مي شوند. تمام چيزهاي عالي، فراتر از محدوده زبان هستند

+ نوشته شده در  ساعت   توسط  maryam pv  | 


بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

رفتن به معبد و مسجد، رفتن به جايي است ساخته دست انسان. به جنگل برو! به كنار رودخانه برو! به دريا برو! آنگاه به جايي خواهي رفت كه ساخته دست خداست. اگر به آفرينش خداوند نزديك شوي،‌ به خدا نزديك تر مي شوي. آنگاه كه آفرينش خدا را پرستش مي كني... اين تنها راه پرستش اوست. خدا ناديدني است. اما آفرينش او را مي توان ديد. آفرينش او بايد پل ميان تو و او باشد. با پرستش آفرنيش خداوند، ‌آرام آرام از حضور فراگير او آگاه مي شوي. از حضور او در يك درخت، در يك تخته سنگ، در يك مرد و در يك انسان آگاه مي شوي. اما نخست پرستش كن، زيرا پرستشت به تو كمك خواهد كرد آن حضور راببيني. آنگاه خدا كمابيش ديدني و ملموس مي شود. مي تواني او را لمس كني. و لحظه اي كه بتواني  خدا را اين چنين از ژرفاي وجودت احساس كني، دگرگون مي شوي. جزيي از خدا مي شوي. در خدا نيست و با او يكي مي شوي.


+ نوشته شده در  ساعت   توسط  maryam pv  | 


بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

زيبايي طبيعي و زشتي غير طبيعي است. زيبايي طبيعت و خويشتن توست و زشتي چيزي است بيگانه از تو. به همين دليل است كه هيچكس نمي خواهد زشت باشد. اما از روي ناآگاهي، همه ناگزير از زشت بودن اند. همه مي خواهند زيبا باشند اما از آنجا كه نمي دانند چگونه زيبا باشند، ‌همچنان صورت خود را آرايش مي كنند، ‌موهايشان را مي آرايند، لباسهاي گوناگون به تن مي كنند، ‌رژيم مي گيرند و از اين قبيل كارها انجام مي دهند تا زيبا شوند. اما نمي دانند كه اين كارها دردشان را دوا نمي كند. زيبايي، امري دروني است. زيبايي دروني كه وجود داشته باشد آشكار خواهد شد. از بدنت، از ذهنت و از هر چيزي كه شامل تو مي شود پرتو فشاني خواهد كرد. زيبايي دروني كه وجود داشته باشد همه چيز زيبا خواهد شد.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط  maryam pv  | 


بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

ايمان، توكلي بي جان است. در حقيقت توكل نداريد، ‌بلكه فقط باور داريد و اين ايمان است در حاليكه توكل زنده است، مثل عشق. تمام ايمان شما آنچه را كه دعا و مراقبه مي ناميد،‌ از دست داده است. ايمان شما زبان خلسه را فراموش كرده است. همه اهل هوش و ذهن شده اند. همه آيين ها، ‌اصول و نظامها ذهني شده اند. كلمات زيادي وجود دارد، اما معنا از دست رفته است. مفهوم گم شده است و اين موضوع طبيعي است. بايد چنين باشد. وقتي عيسي مسيح زنده بود و بر زمين راه مي رفت، عده معدودي آنقدر سعادتمند بودند كه او را بشناسند و چند قدم با او راه روند و متحول شوند. منظور مسيحي شدن نيست، بلكه وارد شدن چيزي از مسيحا به درون شماست؛‌ چيزي كه ميان شما و عيسي مسيح اتفاق مي افتد و شما به حال عبادت مي افتيد، چشمان تازه اي براي ديدن مي يابيد و قلبي تازه براي ثپيدن. و در اينصورت است كه شما تغيير مي كنيد. با توكل مي توانيد حيات تازه اي كه شما را احاطه كرده، ‌لمس كنيد. اما وقتي عيسي مسيح رفت، هرچه به زبان آورده بود توسط ديگران به فرمول تبديل شد. آنگاه مردم در ذهن مسيحي شدند، ولي خدا ديگر حضور نداشت.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط  maryam pv  | 


بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

زندگی کردن در یک رابطه و با این وجود مستقل ماندن، همان شهامت است. انسان نوین با شهامت خواهد بود. تاکنون فقط دو نوع بزدل بر روی زمین زندگی کرد است: نوع این جهانی و آن جهانی – اما هر دو بزدل اند. انسان شجاع واقعی در دنیا زندگی می کند، با این وجود از دنیا نیست.


+ نوشته شده در  ساعت   توسط  maryam pv  | 


بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

گر بتواني اندكي آواز بخواني، اگر بتواني اندكي شادماني ات را ابراز كني، اگر بتواني اندكي وجودت را بنماياني، همين كافيست. در حقيقت از كافي هم بيشتر است. ما بسيار خسيس هستيم، زيرا از خود چيزي به هستي نمي بخشيم. اين بزرگترين مصيبتي است كه انسان مي تواند گرفتارش شود. و كل بشريت به اين مصيبت گرفتار شده است: ما بگونه اي رشد يافته ايم كه خسيس شده ايم. حتي اگر چيزي را ببخشيم،‌ اين كار را معامله گرانه انجام مي دهيم. اين بخشيدن نيست. ما فقط به اين دليل چيزي را مي دهيم كه چيزي بيشتري دريافت كنيم. هميشه پاي معامله در ميان است، بخشش واقعي نيست. هرقدر كه مي تواني و با تمام وجود از خود چيزي به هستي ببخش. حتي « اندكي آواز » را در خود نگاه مدار! ابرازش كن! همانند پرنده اي باش كه صبحگاهان آواز مي خواند: براي پرنده هيچ اهميتي ندارد كه آيا كسي به آوازش گوش مي دهد يا نه. براي پرنده حضور شنونده اصلا مهم نيست. براي اين آواز نمي خواند كه در عوض چيزي بستاند. فقط از روي شور و نشاط آواز مي خواند. خورشيد طلوع كرده، صبحي دگر آمده و شب رفته است و اينها همگي انگيزه اي براي رقص و آواز پرنده هستند. راه درست زندگي همين است- هرلحظه خوش و خرم بودن، خوش و خرم بودن در زندگي و بخشيدن آن به هرچه كه سر راهت قرار مي گيرد: به يك درخت، به يك حيوان، به يك صخره. اگر از خود بخشيدن، راه زندگي تو شود، يك رهرو مي شوي. اگر آواز خواندن زندگي تو شود، يك رهرو مي شوي. راه رهروي ترك دنيا نيست، خوش و شادمان زيستن است.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط  maryam pv  | 

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

زندگي يك فرصت است. فرصتي براي شناختن خودت. تو مي تواني اين فرصت را از دست دهي. بسياري اين فرصت را از دست مي دهند. فقط تعداد اندكي از آن استفاده مي كنند و آنان كساني هستند كه وارد دنياي درونشان مي شوند. درگير ساختن خود با پول و قدرت و جاه و مقام، بيهوده تلف كردن فرصت زندگي است. درگيري اصلي تو بايد جست و جوي پاسخ اين پرسش باشد كه « من كيستم؟ » تا پاسخ را پيدا نكردي رضايت نده. در دروني ترين هسته وجودت تصميم قاطع بگير « من بايد به اين پاسخ دست يابم » تا اين تصميم به يك بذر تبديل شود.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط  maryam pv  | 


بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

شك، ‌يعني شما هيچ موضعي نداريد و با ذهني باز آماده جست و جو هستيد. شك بهترين نقطه شروع است. شك بد نيست،‌ ولي منفي گرايي موضوع كاملا متفاوت است. منفي گرايي، ‌يعني اينكه پيشاپيش موضع گرفته ايد. در حاليكه شك، يعني هيچ موضعي نداريد و با ذهني باز آماده جست و جو هستيد. شك بهترين نقطه شروع است. شك، يعني كنكاش و سووال. منفي گرايي، ‌يعني پيشاپيش قضاوت كرده ايد و پيشاپيش تصميم گرفته ايد. فقط بايد ثابت كنيد كه قضاوتتان صحيح است. شك به شدت معنوي است، اما منفي گرايي چيزي بيمارگونه است.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط  maryam pv  | 


بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com


هر چيز ارزشمند، هديه اي است از جانب هستي. چيزي است كه ما خود آنرا بدست نياورده ايم. در حقيقت، اين هدايا زماني هست مي شوند كه  ما كاملا نيست شويم. عشق زماني هست مي شود كه ما نيست شويم. حقيقت و شادماني زماني هست مي شوند كه ما نيست شويم. آنگاه كه تو از خودت پر هستي، ‌هيچ اتفاقي نمي افتد. هدايا همچنان از راه مي رسند اما تو براي دريافتشان آماده نيستي. « خود »‌ همه وجود تو را پر كرده است. تو فقط زماني مي تواني هداياي هستي را دريافت كني كه كاملا خالي باشي. هر قدر خالي تر باشي بهتر است. هستي خسيس نيست، بسيار گشاده دست است. پيوسته مي بخشد و مي بخشد. قصد دارد همه چيز را ببخشد اما ما آماده دريافت آن نيستيم. ما براي دريافت هداياي آن هيچ فضاي خالی نداريم. پس شروع به خالي كردن خودت كن تا در راه راست قدم گذاشته باشي.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط  maryam pv  | 


بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com


معناي دقيق رهروي، خود را وقف خدا كردن است. تو شروع به زندگي مي كني اما نه از بهر « خود »،‌ بلكه از بهر خدا. واسطه اي براي خدا مي شوي. چون ني اي توخالي مي شوي تا خدا بتواند تو را به فلوت دگرگون كند. تو خودت را از خودت خالي مي كني. تنها كاري كه بايد انجام دهي همين است: بايد خودت را از خودت خالي كني. آنگاه كه خالي شوي، رويدادي اسرارآميزو وصف ناپذير رخ مي دهد. چيزي از فراسو در تو نازل مي شود. نيرويي ناشناخته از راه تو به آواز در مي آيد. از راه تو به رقص در مي ايد. اين نيروي ناشناخته همان خداست. خدا نه يك شخص، بلكه نامي براي آن چيزي است كه ناشناخته است. براي آن چيزي كه عقل از درك آن عاجز است. و خود را وقف آن معجزه و راز كردن، يگانه راه زيبا، جذاب و برازنده زندگي كردن است و گرنه تو فقط جان خواهي كند. زندگي ات يك رقص نخواهد بود. نمي تواند كه يك رقص باشد.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط  maryam pv  | 


بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

 

هيچكس نمي خواهد رنج ببرد، اما ما بذرهاي رنج را در درون خود حمل مي كنيم. نكته اصلي و جان مطلب اين است كه آن بذرها را در وجود خود بسوزانيم. خود سوزاندن،‌ رنج اندكي ايجاد مي كند،‌ اما در مقايسه با يك عمر فلاكت‌،‌ ناچيز است. وقتي بذرهاي رنج نابود شود ‌شادي، زندگي تان را در بر خواهد گرفت. بنابراين اگر از رنج اجتناب مي كنيد،‌ اگر از روبرو شدن با رنج درونتان واهمه داريد، ‌موقعيتي به وجود مي آوريد كه باعث مي شود تمام عمر رنج ببريد. جراحتهايي كه در درون خود حمل مي كنيد،‌ همين كه به سطح مي آيند، شفا مي يابند. اين فرآيند شفاست، اما هركس زخمي دارد كه نمي خواهد هيچكس آنرا لمس كند شما واقعا نمي خواهيد آنرا نگه داريد. مي خواهيد آنرا پنهان كنيد، اما با پنهان كردن، زخم شفا نمي يابد. بايد زخم را باز كرد و در معرض آفتاب و هوا قرار داد. در آغاز ممكن است دردناك باشد،‌ اما عاقبت التيام مي يابد. شما درك خواهيد كرد كه راه ديگري براي التيام اين زخم نيست. بايد آنرا به قسمت خودآگاه ذهن آورد و به اين ترتيب، ‌فرآيند شفا آغاز مي شود.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط  maryam pv  | 


بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

هر قدر آرزوی تو برای رشد یافتن بزرگتر باشد، خطر بیشتر و بیشتری را باید به جان بخری. انسان واقعی خطر را بعنوان خود شیوه زندگی، به عنوان خود شرایط اقلیمی رشد پذیراست.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط  maryam pv  | 


بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

انسان به هر طريق ممكن، از راه مال اندوزي، از راه دست يابي به قدرت، از راه كسب عزت و احترام و از راه دانش اندوزي مي كوشد به شادماني دست يابد. اما تمام اين راهها به شكست منتهي مي شوند. نمي توانند تو را به شادماني برسانند. شادماني فقط از يك راه بدست مي آيد و آن راه خودآگاه تر شدن است. تو هر قدر خودآگاه تر شوي، ‌شادمان تر مي شوي. هر قدر ناخودآگاه تر باشي بدبخت مي شوي. و خودآگاهي بزرگ و بزرگ تر مي شود و ناخودآگاهي كوچك و كوچك تر. تو شادمان مي شوي، شادمان و شادمان تر. چون گل شروع به شكوفا شدن مي كني. تو چون غنچه هستي، بسته و ناشكفته. آنگاه كه شادماني از راه رسد، به يك گل شكوفا مي شوي. هركس بذري در خود دارد، غنچه را در خود دارد، اما براي خودآگاه شدن، تلاشي فراوان لازم است. ناخودآگاهي به عادت ديرينه ما تبديل شده و كمابيش بخشي از طبيعت ما گرديده است. پس، از اين لحظه بكوش از هرچه انجام مي دهي، از هر چه فكر مي كني و از هر چه احساس مي كني، خودآگاه و خودآگاه تر شوي. اينها سه بعد وجود تو هستند. تو بايد در هر سه بعد، مراقب تر، هشيار تر، و خودآگاه تر شوي. از اين سه بعد، بعد چهارم،‌يعني شاهد بودن بر مي خيزد- و شاهد بودن طبيعت راستين توست. آنگاه كه بياموزي چگونه شاهد باشي، سري خواهي آموخت. هنر كيمياگري و دگرگون ساختن قلمرو تاريك وجودت به روشنايي را خواهي آموخت.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط  maryam pv  | 


بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com


كساني كه بار دانش را بر دوش مي كشند آگر به راستي خواهان خردمندي اند بايد اين بار را بر زمين بگذارند. ناداني نيست كه مانع خردمندي است، بلكه دانش است. دانش، ناداني واقعي است. هرچه كه تو مي داني، دانستن واقعي نيست، زيرا دانش خود تو نيست. دانش را دور بينداز- همه اش زباله است- تا بتواني بداني. تو وقتي با چشمان ديگران نگاه مي كني، چگونه مي تواني ببيني؟ تو نمي تواني با چشمان من ببيني. اين كار غير ممكن است. تو خود چشماني براي نگاه كردن داري و اين نه فقط در مورد چشمان بيروني، بلكه در مورد چشمان درون نيز صادق است. تو نمي تواني به شيوه اي كه از ديگران قرض كرده اي زندگي كنی- و اين همان كاري است كه مردم انجام مي دهند. به همين دليل است كه زندگي مردم تقليد و كپي برداري است. هيچ زيبايي و هيچ شور و حالي ندارد. نمي تواني هيچ رقصي را در آن ببيني. و هيچ بزم شادي را. فقط اصل به رقص در مي آيد، به آواز در مي آيد، زيرا تو تنها زماني كه اصل باشي، ‌خوش و خرم مي شوي.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط  maryam pv  | 

من بطور نادرستی بتوسط افرادی که مرا نمی شناسند به تو معرفی شدم.

شاید تو مرا نشناسی، اما من همه چیز را در مورد تو می دانم. 
من از نشستن و برخاستن تو آگاهم. 
و از همه راهها و طریق های تو با اطلاع هستم.
حتی موهای سر تو را تک به تک شمرده ام. 
و تو را به شباهت خود آفریدم. 
در من تو حیات داری و حرکت می کنی و بوجود آمدی.
زیرا تو از من هستی.
من تو را حتی قبل از بوجود آمدنت می شناختم.
و تو را در زمانی که آفرینش را خلق می نمودم انتخاب کردم.
تو بطور تصادفی بوجود نیامدی و تمام روزهای زندگی تو در دفتر من ثبت شده است. 

من زمان معین تولد تو را و اینکه در کجا ساکن شوی را قرار دادم. 
  و تو را به پیش آوردم تا روزی که تو متولد شدی.
اگر چه من بطور نادرستی بتوسط افرادی که مرا نمی شناسند به تو معرفی شدم.
اما باید بگویم که از تو خشمگین و غضبناک نیستم، بلکه منشاء عشق و محبت هستم.
و این آرزوی من است تا تو را مورد محبت و رحمت خود قرار دهم. 
هر هدیه نیکو که تو دریافت می کنی، از دستهای من است. 
ونقشه من برای آینده تو همیشه همراه با امید بوده است. 
زیرا که من تو را با عشقی جاودانه دوست دارم. 

افکار من در مورد تو بی انتهاست همانطور که دانه های شن در کنار دریا. 
من از وجود تو شادم و برای تو سرود می خوانم. 
و از احسان نمودن به تو هرگز متوقف نخواهم شد.
 
اگر با تمام دل و جان بدنبال من باشی مرا خواهی یافت.
اشتیاق خود را بر من قرار بده و من آرزوی قلبی تو را به تو خواهم داد.
چرا که در واقع این من هستم که آنرا می توانم به تو ببخشم. 
و می توانم بیش از آنچه که تو تصور کنی برای تو انجام دهم.
چرا که من مشوق بزرگ تو هستم.
 تو را در زمانهای سختی آرامی می بخشم.
زمانی که قلب تو شکسته است من نزدیک تو هستم.
و تو را در آغوش خود دارم.
 
همه چیز را برای تو دادم تا تو را داشته باشم. 
 وهیچ چیز نمی تواند تو را ازمن جدا کند.
به منزل من بیا و من برای تو جشن بزرگی برپا خواهم کرد. جشنی که تا به حال آسمان به خود ندیده است.
 
اما از تو یک سوال دارم: آیا تو فرزند من خواهی بود؟ 
در انتظار پاسخ تو.

خالق متعال

Enjil

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com


+ نوشته شده در  ساعت   توسط  maryam pv  | 

باغي در صدا ... Sohrab Sepehri

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com

در باغي رها شده بودم.
نوري بيرنگ و سبك بر من مي وزيد.
آيا من خود بدين باغ آمده بودم
و يا باغ اطراف مرا پر كرده بود؟
هواي باغ از من مي گذشت
و شاخ و برگش در وجودم مي لغزيد.
آيا اين باغ
سايه روحي نبود
كه لحظه اي بر مرداب زندگي خم شده بود؟

ناگهان صدايي باغ را در خود جاي داد،
صدايي كه به هيچ شباهت داشت.
گويي عطري خودش را در آيينه تماشا مي كرد.
هميشه از روزنه اي ناپيدا
اين صدا در تاريكي زندگي ام رها شده بود.
سرچشمه صدا گم بود:
من ناگاه آمده بودم.
خستگي در من نبود:
راهي پيموده نشد.
آيا پيش از اين زندگي ام فضايي ديگر داشت؟

ناگهان رنگي دميد:
پيكري روي علف ها افتاده بود.
انساني كه شباهت دوري با خود داشت.
باغ در ته چشمانش بود
و جا پاي صدا همراه تپش هايش.
زندگي اش آهسته بود.
وجودش بيخبري شفافم را آشفته بود.

وزشي برخاست
دريچه اي بر خيرگي ام گشود:
روشني تندي به باغ آمد.
باغ مي پژمرد
و من به درون دريچه رها مي شدم.

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com

+ نوشته شده در  ساعت   توسط  maryam pv  | 

Love

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com


Some say love, It is a river

That drowns the tender ring

Some say love, It is a razor

That leaves your soul to bleed

Some say love, It is a hunger

And endless aching need

I say love, It is a flower

And you its only seed

It's the heart, Afraid of breaking

That never, Learns to dance

It's the dream, Afraid of waking

That never, Takes the chance

It's the one, Who won't be taken

Who cannot seem to be

And the soul, Afraid of dying

That never, Learns to live

When the night, Has been too lonely

And the rode, Has been too long

And you feel, That love is only

for the lucky, And the strong

Just remember, In the winter

Far beneath, The bitter snow

Lies a seed, That with the suns love

In the spring, Becomes a rose


بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

+ نوشته شده در  ساعت   توسط  maryam pv  | 

Harold Klemp

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com

When you don’t put a definite shape to what you imagine

Divine Spirit can have unlimited freedom to fill that mold. But if

you put a limit to it, you often strike out because you’ve allowed

.for only one possible outcome

      
+ نوشته شده در  ساعت   توسط  maryam pv  | 

مرغ دریائی

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com

نازنین آمد و دستی به دل ما زد و رفت

پرده ی خلوت این غمکده بالا زد و رفت


کنج تنهایی ما را به خیالی خوش کرد

خواب خورشید به چشم شب یلدا زد و رفت


درد بی عشقی ما دید و دریغش آمد

آتش شوق درین جان شکیبا زد و رفت


خرمن سوخته ما به چه کارش می خورد

که چو برق آمد و در خشک  و  تر  ما زد و رفت


رفت و ازگریه ی طوفانی ام اندیشه نکرد

چه دلی داشت خدایا که به دریا زد و رفت


بود آیا که ز دیوانه ی خود یاد کند

آن که زنجیر به پای دل شیدا زد و رفت


سایه آن چشم سیه با تو چه میگفت که دوش

عقل فریاد برآورد و به صحرا زد و رفت


آن که مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت

در این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت


خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد

تنه ای بر در این خانه ی تنها زد و رفت


دل تنگش سر گل چیدن ازین باغ نداشت

قدمی چند به آهنگ تماشا زد و رفت


مرغ دریا خبر از یک شب طوفانی داشت

گشت و فریاد کشان بال به دریا زد و رفت


چه هوایی به سرش بود که با دست تهی

پشت پا بر هوس دولت دنیا زد و رفت


همنوای دل من بود به هنگام قفس

ناله ای در غم مرغان هم آوا زد و رفت....

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

+ نوشته شده در  ساعت   توسط  maryam pv  | 

از جبران خليل


بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com

اين کودکان فرزندان شما ني اند،

آنان پسران و دختران اشتياق حياتند و هم از براي او .

از شما گذر کنند و به دنيا سفر کنند ، ليکن از شما نيايند .

همراهي تان کنند ،اما از شما نباشند.

به آنان عشق خود توانيد داد، اما انديشه تان را هرگز ،

که ايشان را افکاري ديگر به سر است ،

تفکراتي از آن خويشتن.

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

+ نوشته شده در  ساعت   توسط  maryam pv  | 

راه خاکستری

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com


 راه نمی روم ... بلکه میدوم

خسته نمی شوم،

 این راه , خاکستری هم که باشد, 

در مقصدش تو ایستاده ای.

 بلند بالای من... فقط بگو کجا به تو می رسم.


بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com


+ نوشته شده در  ساعت   توسط  maryam pv  | 


بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

تر می شوی  امّا چتر نمی گيری......

می گويند در سکوت خانه داری

همين جا....در همين نزديکی...

همين گوشه کناره های دلم

گاهی نجوا ميکنی ...گاهی خوش آوازی...گاهی هيچ نمی گويی.

می گويند سخت زيبايی...

نه شاعر هستی  نه عاشق,

خود شعری....خود عشق.

می گويند وقتی گريه ميکنم تر می شوی  امّا چتر نمی گيری.


maryam pv


+ نوشته شده در  ساعت   توسط  maryam pv  | 

ببين!

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

بلبل را ببين که حتی در قفس هم می‌خواند.

پروانه را ببين که حتی با وجود کوتاهی عمر، از پرواز دست نمی‌کشد.

طاووس را ببين که زشتی پاهايش، افسرده‌اش نساخته.

زرافه را ببين که هرگز گردن‌کشی نمی‌کند.

کرم را ببين که بی‌دست و پا بودنش، او را از حرکت باز نداشته.

جغد را ببين که شب‌ها چگونه به مراقبه مشغول است.

عقاب را ببين که چگونه چشمانش را به هدفش دوخته است.

سگ را ببين که تو نجس می‌خوانيَش اما او به تو وفادار مانده.

گوسفند را ببين که چگونه قربانی خوشی‌ها و ناخوشی‌های توست.

زنبور را ببين که چگونه از گل شهد برمی‌آورد و از دشمن دمار.

لاک‌پشت را ببين که چگونه شجاعانه به جای لاک ديگران در لاک خود پنهان شده.

پشه را ببين که چگونه غرور و عظمت تو را در هم می‌شکند و خشم نهفته‌ات را بيرون

می‌ريزد.

ماهی را ببين که چگونه سودای کرمی کوچک او را به دام می‌اندازد.

اسب را ببين که چگونه از روی نجابت به ولی نعمت خود خدمت می‌کند.

و

کرکس را نبين که پيوسته در انتظار مرگ ديگران است.

طوطی را نبين چرا که بی‌انديشه هر گفته‌ای را تکرار می‌کند.

کفتار را نبين چرا که خفت ريزه‌خواری می‌کشد.

ملخ را نبين چرا که تاراجگر زحمات ديگران است.

عنکبوت را نبين چرا که تنها به فکر بنای خانۀ خود است.

عقرب را نبين چرا که در دشواری‌ها به جای حل مسئله، حلال مسئله را می‌کشد.

و پرندگان را ببين که چگونه به هنگام آشاميدن، نظری نيز به آسمان دارند.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط  maryam pv  | 

بيداري !

گر چه با يادش همه شب تا سحر گاهان نيلي فام بيدارم؛

گاهگاهي نيز

وقتي چشم بر هم مي گذارم

خواب هاي روشني دارم

عين هشياري !

آنچنان روشن كه من در خواب

دم به دم با خويش مي گويم كه :

بيداريست ،  بيداريست،  بيداري !

اينك، اما در سحر گاهي چنين از روشني سرشار

پيش چشم اين همه بيدار

آيا خواب مي بينم ؟

اين منم  همراه او ؟

بازو به بازو

مست مست از عشق   از اميد ؟

روي راهي تار و پودش نور

از اين سوي دريا  رفته تا دروازه خورشيد ؟

اي زمان  اي آسمان اي كوه  اي دريا !

خواب يا بيدار

جاوداني باد اين رؤياي رنگينم !


فریدون مشیری
+ نوشته شده در  ساعت   توسط  maryam pv  | 

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com


* آگاهي راهي است كه به بيمرگي مي رسد و ناآگاهي راه مرگ است.

   آناني كه آگاه اند نمي ميرند؛  ناآگاهان زين پيش مرده اند.


*  رام كردن دل چه نيكوست كه به فرمان داشتن آن دشوار ،

   لرزنده و لغزنده است و به اينسو آنسو ميرود ؛

   دل  رام شده برنده به نيكبختي و دارندهء آن است.


واژه هاي خوب كه به كاربسته نمي شوند ، بي باراند ؛

    همانند گلهاي زيباي پررنگي كه بي بويند.


* واژه هاي خوب كه به كار بسته مي شوند پربار اند ؛

   همانند گلهاي زيبايي كه پراز رنگ و بويند.

 

* انسان نبايد با دوستان بدكنش همنشيني كند ، و نه با كسان بي مايه ؛

   انسان بايد با دوستان با هنر همنشيني كند ؛ با بهترين انسانها.


 *  آن يك واژهء با معنا كه شنيدنش آرامش آورد ،

    بهتر از هزاران سخن است با واژه گان بي معنا.


بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com

+ نوشته شده در  ساعت   توسط  maryam pv  |